تبليغاتX
جملات بزرگان



 

* دكتر احمد جولايي

«هموطنان عزيزم! بر ملت نجيبه بخارا پوشيده نخواهد بود كه مدتي است اختلاف جديد و قديم كه مبدأش به جز اشتباه كاري و فساد



انگيزي بعضي خائنان ملت چيز ديگر نيست، وطن مقدس ما را فرو گرفته، اجماع متحده اهالي را به عنوان جديد و قديم دو فرقه هر كدام را ناخشنود آن ديگر نموده! بديهي است، سبب عمده خواري و خرابي مسلمانان نيست، مگر همين اختلاف بي معني! بنابراين هر كه خود را خادم دين مبين اسلام مي داند، مي كوشد تا اين اختلاف خانه برانداز را از ميان ما بخاراييها بردارد.» (1)
شايد آن زمان كه «احمد دانش» پيشنهاد ساده نويسي در ادبيات تاجيك را داد و كساني چون «ميرزا عظيم سامي» و «شريف جان مخدوم صدر ضياء» و «عبدالرئوف فطرت»، به او تأسي جستند، هرگز باور نمي كرد اين زبان تا چه حد ممكن است به خطر بيفتد.
اين دوران هنوز سالهاي زيادي تا انقلاب بلشويك روسيه فاصله داشت.
در سال 1954.م مجموعه فرهنگ تاجيكي- روسي، «محمدجان رحيمي» و «لو وميلا اسپننسكايا» به چاپ رسيد. اين مجموعه واژگان نادر فارسي- و بويژه فارسي فرارود- را در خود محفوظ نگه مي داشت و قريب به بيست - سي سال تلاش فرهيختگان چون «توره قل ذهني»، «رحيم هاشم» و «ولاديمير كاپرانف»، «دود محمودي»، «ابراهيم علي زاده»، «حسن محسن زاده»، «عبدالسلام وهاتي»، «ناصرجان معصومي» و «محمدجان شكوري» را با نگهداري 45 هزار واژه در اختيار اهل معرفت و دانش قرار مي داد.
در همين دوران، مجموعه «فرهنگ زبان تاجيكي» چاپ 1969.م در 33 هزار نسخه چاپ شده بود و تنها در سال اول نشر، ركورد 20 هزار نسخه را به جاي گذاشت كه در سابقه نشر تاجيكستان بي سابقه بود. اين شمارگان ميزان علاقه مردم را به فرهنگ و ادب تاجيك بيان مي نمود، علاقه اي كه مي توانست به عنوان يك اهرم با ارزش مورد استفاده سربلندي خواهان تاجيكستان قرار گيرد.
بي شك، زبان هر قوم خواه مكتوب و خواه شفاهي، پديده اي است كه در اعصار مختلف شكل گرفته و بخش مهمي از هويت قومي هر ملتي را مي سازد، تا جايي كه عده اي معتقدند زبان به عنوان يك پديده زنده عمل مي كند.
ملت تاجيك هم از اقوام شناخته شده در محدوده شوروي سابق شمرده مي شوند كه بايد از همين حقوق برخوردار مي شدند، در حالي كه اين ملت براي حفظ ارزشهاي فرهنگي، ملي و معنوي خود راه پرپيچ و خمي را گذرانده است.
بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه انقلاب اكتبر سال 1917 در تركستان روسيه ( تاشكند، فرخانه، سمرقند، خجند و...) اتفاق افتاد، زندگي مردم را در همه سطوح آن، از جمله فرهنگ و ادب و اقتصاد و نوع معيشت كاملاً دگرگون كرد و در توسعه نظام سوسياليستي و حيطه سياسي- نظامي شوروي باعث اتفاقهاي جديدي شد.
با نگاهي كوتاه و گذرا به مطبوعات و نشرياتي كه در اين سالها نوشته شده اند- نظير انتخاب واژگان در مجله «شعله انقلاب» سمرقند بين سالهاي 1919 تا  1921  ميلادي و يا روزنامه «آواز تاجيك» سمرقند از 1924 و يا نشريه «بيداري تاجيك» در استالين آباد آن روز و دوشنبه كنوني- و مقايسه و بررسي آنها به خوبي شاهد دور شدن نويسندگان و اهل مطبوعات از زباني خواهيم بود كه بيش از هزار سال در اين سرزمين وجود داشته و به عنوان زبان معيار خوانده مي شده است.
زباني كه پدر ادبيات نوين تاجيك «صدرالدين عيني» از آن به عنوان «زبان كلاسيك» و يا حتي «زبان خلقي» ياد كرد؛ يعني زباني كه بزرگان ادب فارسي نظير «رودكي»، «فردوسي»، «ناصر خسرو» و ديگران براي همبستگي و استفاده بهتر و بيشتر فارسي زبانان از خود به يادگار گذاشته و «نظامي»، «كمال خجندي» و ديگران از آن پاسداري نمودند، اكنون در معرض خطر و در شرف انقراض قرار گرفته بود، بخصوص كه نسبت به آن هجمه هاي سنگيني صورت گرفته بود و امكان دفاع از آن بدون همراهي دولت و تلاش اديبان و فرهيختگان امكان ناپذير به نظر مي آمد. براي آنكه خواننده به امكان قياس بيشتر برسد، گوشه اي از گفته و ديدگاه استاد «محمدجان شكوري بخارايي» را با هم مرور مي كنيم:
«بنده كه زود به زود به مسكو مي رفتم و با نمايندگان ديگر ملل شوروي ملاقات مي كردم، به اين حقيقت پي برده بودم كه از نيمه دهه هشتاد ميلادي (بعد از 1985.م) كه «ميخائيل گورباچف» سركار آمد و آزادي بيان اعلام و بعضي آمار پنهاني آشكار گرديد و معلوم شد كه هنگام سرشماري سال 1926.م در قلمرو حكومت شوروي 194 ملت (قوم) وجود داشته كه در هنگام سرشماري سال 1979.م از آنها فقط 101 قوم (ملت) باقي مانده بود. يعني طي پنجاه سال شمار اين اقوام تقريباً به نصف كاهش يافته بود.
به طوري كه مي توان گفت طي هر دو سال يك قوم مضمحل و از تعداد مليتهاي ساكن در شوروي كم شده و به شمار گويش وران زبان روسي افزوده شده بود و جالب تر آن كه در سرشماري ديگري كه بين سالهاي 1926 تا  1979 . م از سوي مقامهاي رسمي صورت گرفت، قريب به 40 زبان از بين رفته بودند. اين آمار و ارقام نشان مي داد كه در قلمرو شوروي تقريباً هر سال يك زبان به ورطه نابودي سوق داده شده است.
اين شايد تجربه تاريخي ايرانيان را تداعي گر است كه با وجود سختكوشي خيليها براي نابودي زبان آنها، فارسي پس از سپري كردن لحظات پراوج و حضيض چه در دوران استيلاي اسكندر و بازماندگانش سلوكيان، چه اشكانيان، چه غلبه اعراب و استيلاي تركان كه در قالب سلسله هاي مختلف تاريخي غزنويان، سلاجقه، خوارزمشاهيان و... به ايران آمدند و گذشتند قدرت و پويايي اش را حفظ كرد. زبان و فرهنگ ايراني سخت جاني خود را در طول تاريخ به اثبات رسانده و همچنان به حيات خود ادامه مي دهد و بايد به فردوسي و مردمي چون ايرانيان آفرين گفت.
شايد از همين منظر بود كه در يك دوره (1930.م) استاد عيني پيشنهاد داده بود ادبيات فارسي تا سده 16 ميلادي در تاجيكستان را ادب فارسي تاجيك ناميده تا تأكيد شود تا قرن 16 ميلادي ميراث ادبي تاجيكهاي فرارود و ايرانيان مشترك است و از قرون 15 و 16 كه ايرانيان از ماوراء النهر جدا شدند، ادبيات فارسي فرارود (ادبيات تاجيكي) ناميده شود.
البته زبان شناسان روسي به اين هم رضايت ندادند و تنها شرق شناس آن روز روسيه «برگنسكي» با عقيده عيني موافقت نمود؛ آن هم به شرط آن كه چون ادبيات فارسي در دوران سامانيان وارد حوزه فرارود شده و اجداد تاجيكان در پيدايي آن پيش قدم بوده اند، اين ادبيات را بايد با نام ادبيات «تاجيك - فارس» معرفي كنيم؛ يعني با تقدم تاجيك بر فارس، كه استاد عيني نپذيرفت.
اين وضعيت در زبان ادبي، رسمي و مدام (بخصوص جوانان و نوآموزان) حاكم بود. تا زماني كه در سالهاي  1926.م در تاشكند همايشي براي تغيير خط و الفباي زبان تاجيك به لاتين برپا شد. در اين همايش به صراحت اعلام كردند تاجيكان داراي ادبيات هستند، اما زبان ادبي ندارند و زبان ادبي اي كه شاعران گذشته و حاضر آسياي ميانه با آن شعر مي گويند، از آن ايران است. بنابراين، بايد بر اساس زبان كوچكي، براي تاجيكان زبان ادبي از نو ساخته شود، كه اين هم از غرايب روزگار خود در زبان شناسي و اديب پروري بود!
دو سال پيش از اين ( در 1924.م) سياستمداران شوروي سابق، آسياي ميانه (ماوراء النهر) را به دو سرزمين با نام جمهوري ازبكستان و تركمنستان تقسيم كرده و دولت چند صد ساله بخارا را كه 75 درصد آن تاجيك بودند، به دولت ازبكستان الحاق نمودند و زير نظر ازبكها كه ترك زبانند، قرار دادند.
سرانجام اين تلاش و مداومت در فرهنگ خواهي و حفظ قوميت، كه از سوي نويسندگان و اديبان تاجيك بخصوص «عبدالرئوف فطرت»، «استاد عبدالقادر شكوري سمرقندي»، «محمودخان بهبودي»، «صدرالدين عيني» و... شروع شده بود، زمينه را به جايي رساند كه وقت ميوه چيني قوم تاجيك را فراهم نموده بود. سال 1941.م هنرمندان تاجيك و گروههاي نمايشي با اجراي موفق نمايش «اتللو» كه موجب اعجاب شركت كنندگان شده بود، باعث گرديدند شخص استالين هم براي تماشا ترغيب شده به سالن نمايش بيايد و از نويسندگان و هنرمندان تاجيك در كاخ كرملين پذيرايي شود. استاد عيني در اين مراسم از فرصت به دست آمده استفاده كرده و خواستار يك ملاقات خصوصي قبل از نشست عمومي با استالين گرديد كه در سال 1924 حق و حدود تاجيكان را به جز يك ولايت كوچك نمي دانست. سرانجام با ملاقات موافقت شد و عيني در بدو ورود استالين گفت: «تاجيكان يكي از قديمي ترين مردم بومي آسياي ميانه بوده واز فرهنگ بزرگ و ادبيات جهانشمولي برخوردارند اما بعضي نيروهاي سياسي و شرق شناسان روسي حق تاجيكان را پايمال كرده و برخي نيز به ميراث فرهنگي خود اعتراف نمي كنند. آنها مي خواهند تاجيكان را از اين ميراث محروم كنند. امروز روزي است كه بايد به حق تاجيكان رسماً اعتراف شود.»
پس از اين صحبتها استالين وعده مساعد داد و همان شب (22 آوريل- زادروز لنين) بعد از نكوداشت لنين از مردم تاجيكستان و ادبيات و فرهنگ و هنر آنها سخن به ميان آورد و گفت: «تاجيكان از خلقي اند كه روشنفكران آنها شاعران بزرگي چون فردوسي را به جهان آورده اند و بي سبب نيست كه تاجيكان سنتهاي فرهنگي خود را از او مي آورند.» (2)
روز آوريل 1941.م روزنامه «پراودا» كه پرنفوذترين نشريه حزب كمونيست بود، در سرمقاله خود نوشت:
«ويژگي دلرباي هنر تاجيكها عبارت از آن است كه در اساس يك فرهنگ باستاني عالي و زيبا و شيوا به وجود آمده و پايه استوار كرده، تاجيكها سنتهاي فرهنگي خود را از فردوسي، سعدي و حافظ آغاز كرده اند.»
در همان شماره «پراودا» مقاله اي نيز تحت عنوان «هزار سال ادبيات تاجيكي» به قلم «براگنسكي» به چاپ رسيده است. اين جواب سختي بود كه به ادعاي برخي از مخالفان و مزاحمان فرهنگ و زبان تاجيكي داده مي شد. در سال 1920.م برخي از مستشرقان نيز به جمع تخطئه گران فرهنگي تاجيكان افزوده شدند.
آنها مي گفتند: «تاجيكان زبان ادبي نداشته اند و هنوز هم ندارند.» (3)
سرانجام خواست مردم تاجيك و تلاش روشنفكران و شاعراني چون «لايق» و «گلرخسار» و فرهيختگاني چون «شرف الدين رستم اف»، «اكبر تورسن زاده»، «ولاديميركاپرانف» و «لوو ميلا اسپننسكايا» بود كه در سال 1989.م به ثمر نشست و شوراي عالي تاجيكستان در 22 ژانويه زبان تاجيكي را به عنوان زبان رسمي، تحت لايحه اي به عنوان (قانون زبان) از تصويب گذراند. قانوني كه بر اساس اصل نخست آن «زبان دولتي جمهوري تاجيكستان زبان تاجيكي- فارسي مي باشد.» (4)
بعدها در 9 سپتامبر 1991.م تاجيكستان به استقلال سياسي نيز دست پيدا كرد و تقريباً همه موانع از سر راه زبان تاجيكي برداشته شد. از سال 1997.م نيز با صلاحديد «امامعلي رحمانف» رئيس جمهور تاجيكستان، زبان و ادبيات تاجيكي وارد عرصه تازه اي گرديد. تبادل استاد، ترجمه مدارك، احياي كتابخانه ها و اعزام دانشجويان به ديگر كشورها از جمله كشورهاي فارسي زبان، برگزاري جلسات شعرخواني و تبادل گروههاي هنري، پذيرش دانشجويان ايراني در عرصه هاي مختلف بويژه حوزه هاي ادب و زبان فارسي و تلاش براي همكاريهاي دوجانبه بين ملتهاي فارسي زبان و تأسيس انجمنهاي دوستي و داير شدن خانه هاي فرهنگ و تبادل سفراي فرهنگي از جمله ايرانيان و... حيات ملي و زبان تاجيكي را وارد عرصه اي نو كرده و همچون چراغ روشني فراروي اين ملت درخشيدن گرفته است.
پي نوشتها:
1- عبدالرئوف فطرت/ مقدمه نخستين داستان با نام مناظره، صص 144-145
2- شكوري بخارايي، محمدجان/ سرنوشت فارسي تاجيكي فرارود/ص 92
3- مجله تاشكند/شماره 4/ص110
4- عيني، كمال الدين /يك سينه سخن دارم/ هفته نامه ادبيات و صنعت/ شماره 38 
نوشته شده توسط مائده مشیری در ساعت 23:29 | لینک  |